تبليغاتX
كمينه
نوشته هایی در باب کتاب فرهنگ و هنر
عقلي كه به كمال مي رسد از انديشيدن نمي هراسد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:46  توسط متين  | 

دوستت دارم اغلب به این معناست:

می خواهم تصاحب ات کنم

حالا ميتونيد بشينيد و با خودتون فكر كنيد كي رو واقعا دوست داريد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:36  توسط متين  | 

 

یه شعر فوق العاده زیبا از فاضل نظری

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل‌‌، گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌ايست كه قرباني‌ات كنند

و اما بالاخره علی سنتوری

دیروز سنتوری رو دیدم فیلم خیلی عالیه ولی جز ده تا فیلم اول من نیست

فضا و اتمسفر فیلم رو دوست دارم و یه چیزی که خیلی به فیلم کمک کرده فیلمبرداری بادوربین روی دسته که به نظر میرسه بهترین فیلمبرداری برای فضا های ابتدای فیلمه

 مهرجویی هم خیلی خوب تونسته شیطنت ها و حس و حال یه زوج جوان در ابتدای زندگی رو در بیاره ضمن اینکه از بازی خوب رادان و گلشیفته هم نباید گذشت ضمن اینکه تصویری که از حلبی آباد ارائه میده فوق العاده است بالاخره مهرجویی دیگه 

خودم نیمه دوم فیلم یعنی از اون جایی که علی سنتوری تنها میشه و دیگه هانیه نیست رو بیشتر دوست دارم  حس میکنم بهرام رادان خوب تونسته فیلم رو تا آخر مال خودش کنه و تنهایی علی رو خیلی خوب دراورده راستی سکانس مورد علاقه ام هم جایی که پدر علی سنتوری بهش تزریق میکنه میدونید یه جوری مثل پتک می خوره تو سر آدم

بازی بهرام رادان فوق العاده است واقعا آدمو با خودش همراه میکنه گلشیفته خوبه ولی نه خیلی خوب

مسعود رایگان هم عالیه خیلی عالی(ببخشید من از شخصیت و بازی مسعود رایگان خیلی خوشم میاد) 


در کل فیلم خیلی به دلم نشست و خیلی دوستش دارم اما بازم میگم تو لیست ده فیلم اولم نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 8:13  توسط متين  | 

یه شعر خیلی قشنگ از ناصر فیض که وصف حال خیلی از ما هاست

باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

 

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

 

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

 

در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم

این‌بار شکل در زدنم را عوض کنم

 

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

وقت است قیچی چمنم را عوض کنم

 

باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش

جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم

 

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته‌اند

باید چراغ مه‌شکنم را عوض کنم

 

عمری به راه نوبت ماشین نشسته‌ام

امروز می‌روم لگنم را عوض کنم

 

با من برادران زنم خو ب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم

 

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟

یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

 

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم

 

دستی به جام باده و دستی به زلف یار

پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 9:39  توسط متين  | 

سلام

هنوز با خودم كنار نيومدم كه نوشتن اتفاقات روزانه ام اينجا فايده اي داره يا نه

 

اصلا اينكه در طول روز برام چه اتفاقاتي افتاده به درد كسي ميخوره

 

حالا اينكه آدم عقايدش رو بنويسه باز يه مقدار بهتره يه نفر مياد ميخونه و يه تضارب آرا و عقايد شكل ميگيره

 

و افراد با نظرات جديدي آشنا ميشن امااينكه من بيام بنويسم در طول روز چه اتفاقاتي افتاده نمي دونم چه فايده اي داره

 

حالا بازم بعضي ها مثل رز سفيد در ضمن گفتن خاطرات چيزهايي مينويسن و انصافا وبلاگ خوبي دارن ولي بعضي از نوشته ها حقيقتا سخيفه

 

 

خودم تصميم گرفتم كم كم وبلاگم رو به سمت يه وبلاگه فرهنگي سوق بدم تو ذهنم اينه كه برم به

 

سمتي كه هر روز يه محصول فرهنگي رو معرفي كنم حالا نميدونم چه قدر مورد قبول واقع ميشه

 

مثلا يه روز معرفي كتاب يه روز معرفي فيلم و چيز هايي از اين دست

 

يه چيزي باشه با عنوان تازه ها يا روزانه ها كه محصولات و تازه هاي فرهنگي رو معرفي كنم

 

 

البته الان هم سرم خيلي شلوغه و دستم هم كنده تازه كار هم هستم ولي ميخوام به زودي اينكارو بكنم

 

خدا حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:38  توسط متين  | 

سلام

این روزها اتفاقات بدی در زمینه ادب و فرهنگ و هنر داره میفته

از صدور حکم برای یعقوب یادعلی گرفته تا ماجراهای سنتوری

اینکه یه نویسنده به خاطر یه مقاله داستان یا سخنرانی بره زندان ..... والا چی بگم اصلا ولش کن

سنتوری رو هم که آدم نگه بهتره یه زمانی فکر میکردم جعفری جلوه برای سینما آدم مناسبیه ...... شاید اشتباه میکردم

راستی  مجید مجیدی الان در چین به سر می بره و برای المپیک داره با چینی ها همکاری میکنه

کسی میدونه الان داریوش مهرجویی داره چه کار میکنه

من هم که امروز حالم گرفته است و حوصله نوشتن ندارم اما یه کتاب معرفی میکنم

ذهن زمستانی / رامین جهانگلو / نشر نی

این کتاب گزین گویه ای است از جملات بزرگان که گرداوری شده و البته تفاوتی با دیگرگزین گویه ها داره

در سالهای اخیر چنین کتابهایی خیلی باب شده  اما معمولا هدفمندی نداره و گرداوری جملات معمولا بنیانی نداره اما کار خوب اقای جهانبگلو در این کتاب اینه که با یه هدف مشخص و با یه نگاه خاص که طبق گفته خودش "تاملاتی در باب زندگی ناپایدار"است جملات رو جمع آوری کرده و در واقع راه حل هایی است هر چند کوتاه برای هر چه بهتر زندگی کردن در جهان ناپایدار

 امیدوارم از خوندن کتاب لذت ببرید

راستی اخیرا رفتم تو خط رضا صادقی محشره داره دیوونم میکنه همه جا گوش میدم

مخصوصا وایستا دنیا من میخوام پیاده شم

فعلا

خدا نگهدار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:25  توسط متين  | 

 

امروز ميخوام يه هفته نامه معرفي كنم براي دوستان اهل مطالعه

هفته نامه  شهروند امروز با سردبيري محمد قوچاني با همراهي گروهي از روزنامه نگاراني كه در روزنامه هاي شرق و هم ميهن كار مي كردند

يه مجله فوق العاده كه تا الان ۳۷ شماره اش با سردبيري قوچاني منتشر شده و يكشنبه هر هفته منتشر ميشه

در ضمن دوستان اهل سياست كتاب جمهوري مقدس محمد قوچاني رو هم بخونند

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:19  توسط متين  | 

سلام

تقریبا ۴ ماه پیش دوره آموزشی سربازی رو گذروندم

اشتباه فکر می کنید.....اصلا نمی خوام در مورد سربازی غر بزنم

یه سریالی داره پخش میشه به نام یک مشت پر عقاب

می خوام در مورد یکی از معدود تصویر سازی های منطبق با واقعیت در سینما و تلویزیون ایران صحبت کنم

من که تازه سربازی رفتم و یه نیمچه علاقه و علقه ای هم بی سینما دارم کاملا متوجه میشم که برای تصویر کردن سکانس های مربوط به پادگان در فیلم دقت و حوصله به کار رفته

خوش باشید

 بر میگردم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:4  توسط متين  |